Quest of the rocks and the blades
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 2:25
گلاریشا glarishaشعر شبQuest of the rocks and the bladesGlarisha opened his eyes in panic. She quickly jumped out of the gap in the tree and looked around. he called out for her father with repeated screams, but there was no sign of Kansu.Glarisha hesitantly and slowly moves towards the hill.To reach...
دستگاه عروضی دکتر خانلری
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 2:25
گلاریشا glarishaشعر شبدستگاه عروضی دکتر خانلری. مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلنَوا آوا، نَوا آوا، نَوا آوا، نَوا آومثال 1 دوبیتی باباطاهر : دوزلفونت بود تار ربابممثال 2 غزل مولانا : بیا تا قدر یکدیگر بدانیم.. فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتچامه آوا، چامه آوا، چامه آوا، چامه آومثال 1 مثنوی مولوی : بشنو از نی چون حکای...
عروض دکترخانلری2
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 2:25
گلاریشا glarishaشعر شبعروض دکترخانلری2.مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلننَوا آوا، نَوا آوا، نَوا آوا، نَوا آوامثال 1 : حافظ غزل : اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْهامثال 2 : سنایی قصیده : دلا تا کی درین زندان فریب این و آن بینی؟.. مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلنآوا نَوا، آوا نَوا، آوا ...
با پــــول هـايت
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 2:25
گلاریشا glarishaشعر شببا پــــول هـايتبا پول هايت مي تواني------------درگير بازي هات باشيهم مي تواني غم بسازي -----------هم مي تواني شاد باشي.با پولهايت مي تواني -----------در بند مشتي رنگ باشيعاشق شوي معشوق گردي ------------شاعر شوي فرهاد باشي.هر دشمني را مي تواني --------------با پولهايت دوست سازي...
در گوش
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 2:25
گلاریشا glarishaشعر شبدر گوشاز تو تنها رنج دوران داشته امخاطرات تلخ زندان داشته اماز تو تنها قصه های دردناکمیادگار سنگ و سیمان داشته اماز تو تنها نامه های زهر دارتبا وجود زخم پنهان داشته اماز تو تنها گریه های نانوشتهمشق تکلیفی فراوان داشته اماز تو یک دلواپسی یک زخم کهنهاز تو یک روح هراسان داشته اماز...
A new star appears
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 2:25
گلاریشا glarishaشعر شبA new star appearsThey brought Glarisha to Hodgen with all the trouble.The people of Hodgen are surprised that he is still alive.His bu ed, motionless body lies on a bed in one of Hodgen's houses.The news of Kansu's death spreads throughout the city.The townspeople gather aroun...
پروانه ها امشاسپندان ها
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 2:25
گلاریشا glarishaشعر شبپروانه ها امشاسپندان ها..پروانه هاامشاسپندان ها فراوان هاای شاعران را سبزه زاران هاای خاک ایران را هزاران هاپروانه هامثل پری ها وقت باران هاآذر کمان ها مهر و آبان هاجوش و خروش ابرها را در زمستان ها این ماه را مهمان ما باشیدامسال هم همچون زمان باستانیاران ما باشیدامسال کهخاک اهو...
برف بودم دوباره آب شدم
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 2:25
گلاریشا glarishaشعر شببرف بودم دوباره آب شدمدی رسید و سرود سرو رسیدیاد بود و درود سرو رسید.قصه ای نو برای نسلی نوغزلی نو برای فصلی نو.روزگاری که من به حالت زاریخ و غمناک ایستاده کنار.مانده در پیچ وتاب دی ماه وبرف و سرما و سوز در راه و.شده سرما برام مثل مزارخفتهام گوشه ای به حالت زار.باغبانی شکسته ...
ببخشید یه سوالی موندش
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 2:25
گلاریشا glarishaشعر شبببخشید یه سوالی موندشببخشید یه سوالی موندشخب الآن همه چی درسته ؟به وجدانت چی میخای بگی؟یعنی وجدانم هست؟الآن از هر کجای شهر بپرسیقصه ی ما رو می دونننگو نمی دونی دروغ نگوباورم نمی شههر روز صبح وقتی پنجره رو باز می کنم یه آفتاب سردگونه هام یخ می زنهمن نمی بخشممن نمی بخشم من نمی بخ...
کهکشان شما راه تنهایی و خلوت ماست
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 2:25
گلاریشا glarishaشعر شبکهکشان شما راه تنهایی و خلوت ماستکهکشان شما راه تنهایی و خلوت ماستکاه ریز شما "شطّ شیرین پر شوکت" ماست.کهکشان ها به چشم شما کاه ریزان سیمیندر دلِ ما ولی شاهراهی به اعجاز دیرین.یا نه معراج تا جاریِ "لحظه های پر عصمت"یا نه اعجاز با عابرِ "کوچه های نجابت".کوچه های خمِ پیچ در پیچ ت...
یاد براتیگان افتادم با خودم گفتم آهان
-
تاریخ: 1403/3/18 ساعت: 0:32
چشم های حریصخیره در ابرهای سپیدرویای کودکی که باد آن را با خودش بردمشت های گره کرده در جیب های شلوار نیلیبازوان مغروری که باد آن را با خودش بردیک گوشه یک جای دنجیک شعر راز آلود بکراما باد لعنتی آن را هم با خودش برداصلا باورم نمیشد که غوطه ور شده باشم در باداصلاً باورم نمیشد که باد داشت مرا هل دادرنج...
کجای قافله بودی که ما نمی دیدیم
-
تاریخ: 1403/3/6 ساعت: 15:48
کجای حادثه از من گرفت جانم راکجای معرکه از دست ها توانم را کجای مرثیه ها یادگار مرگ تو بود کجای قافیه ها باختم زبانم را کجای قافله بودی که ما نمی دیدیمکه برده داغ تو بر باد دودمانم را به شکل نقطه پرگار بودم اما شست فلک به چیدن تو چرخ کهکشانم را پر از ستاره شدی شعر ما نمی شنویپر از ترانه ی شب کرده ای...
با سلامی با گل یاسی برات
-
تاریخ: 1403/2/24 ساعت: 16:12
وبسایت رسمی محمد حسین داودی در بلاگفاGlarishaگلاریشا نام یک انسان نیست . نام قهرمان یک رمان فانتزی به قلم محمد حسین داودی استGlarisha is not the name a man rather it is the name of the hero of a fantastic story Adblock test (Why?)
با سلامی با گل یاسی برات !
-
تاریخ: 1403/2/4 ساعت: 18:06
وبسایت رسمی محمد حسین داودی در بلاگفاGlarishaگلاریشا نام یک انسان نیست . نام قهرمان یک رمان فانتزی به قلم محمد حسین داودی استGlarisha is not the name a man rather it is the name of the hero of a fantastic story Adblock test (Why?)
به مثابه یک وظیفه انسانی
-
تاریخ: 1403/1/22 ساعت: 5:10
وبسایت رسمی محمد حسین داودی در بلاگفاGlarishaگلاریشا نام یک انسان نیست . نام قهرمان یک رمان فانتزی به قلم محمد حسین داودی استGlarisha is not the name a man rather it is the name of the hero of a fantastic story Adblock test (Why?)
با غزل ابراز احساسی برات
-
تاریخ: 1402/9/8 ساعت: 15:06
با پیامی با گل یاسی براتبا غزل ابراز احساسی براتشعر تو در دشت ها پرواز هاکو به کو هر کودکی آواز هاشعر تو آن دم که از ما خاک نیستپس شمارِ روز و شب را باک نیستآتشی در نای همچون باد ، نهشاعری در باد در هر یاد ، نهمثل دریاییست من نخجیر ، نهمثل یک ماهی از آبی سیر ، نهسرو با هر خاک و هر سنگی نشستشیشه های ...
۷۰۰ تومان راه رفتم
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 11:58
..۷۰۰ تومان راه رفتمزیرا۷۰۰ تومان برایم زیاد بودزیرااتوبوسی برای بعد از ساعت ۷ نبوداز بنیاد تا مطهرییکراستیکسرهباد می وزید وعبورومرور خاطراتورهگذران هزار رنگهرکدام با آرزوهاشاننگرانانگار که تمام شهرامروز را به خیابان آمده اندتا مرادخترانی با چشمهای مرموزاز کفش هاتا موهای ژل زدهکه باد دلش میخواستآنها...
انگار یادم رفته بود انگار
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 11:58
انگار'>انگار یادم رفته بود انگارتا هست تا دنیا خدایی هست آن بالاآن روزها مثل همین امروزدنیا برای ما کمی آشفته می گشتوفرداش عید مردمان بودواما برای مامن دفترم را باز کردم باز با اندوهبعد از خدایم چند خواهشهر خواهشی را با دعایی زیر لبهمراه با خودکار آبی روی کاغذتردید من تردید*یک نسل بعدانگار یادم رفته...
بهار دل
-
تاریخ: 1401/8/4 ساعت: 19:01
عشق و غزل بهار شعر است و شما بهار دلعشق و غزل کنار ما ، شعر شما کنار دلتاب و تب و قرار ما تازگی و بهار ماتازه شده تب شما در سر بیقرار دلدل چه کند اگر دمی می نرود ز شهر غمغم چه کند اگر دما دم نکند شکار دلاختر تابناک این دفتر تیره جامه ایآتش شعر ما شما ، نام شما به کار دلهستی جان فزا تویی روح مرا جلا ...
ناقوس ها
-
تاریخ: 1401/3/19 ساعت: 16:38
ناقوس هادوباره فریاد می کنندیک انسان دیگریک خاندان دیگر سیاه شدندجهان برای انسان سیاه شده استمثل جهان شاعرانکه سالیان سال استدر غم انسان"ناقوس ها برای که به صدا درمی آیند؟"شعر از : محمدحسین داودی Adblock test (Why?)