1 حادثه از من گرفت جانم را
کجای معرکه از دست ها توانم را
کجای مرثیه ها یادگار مرگ تو بود
کجای قافیه ها باختم زبانم را
کجای 1 1 که ما نمی 1
که برده داغ تو بر باد دودمانم را
به شکل نقطه پرگار بودم اما شست
فلک به چیدن تو چرخ کهکشانم را
پر از ستاره شدی شعر ما نمی شنوی
پر از ترانه ی شب کرده ای جهانم را
حضور توست در این بی قرار مبهم شب
پر از طراوت شب کرده آسمانم را
کجای وسعت جغرافیاست بودن تو
که بعد مرگ تو بستند دیدگانم را
شعر از محمدحسین داودی
برچسب:
نویسنده: کیان سامانی