
گلاریشا glarishaشعر شببرف بودم دوباره آب شدمدی رسید و سرود سرو رسیدیاد بود و درود سرو رسید.قصه ای نو برای نسلی نوغزلی نو برای فصلی نو.روزگاری که من به حالت زاریخ و غمناک ایستاده کنار.مانده در پیچ وتاب دی ماه وبرف و سرما و سوز در راه و.شده سرما برام مثل مزارخفتهام گوشه ای به حالت زار.باغبانی شکسته تیشه به دستشاعری مرده ، شهر مرده پرست.یخ خروارها سکوت به لبمثل آن دفتر خرابه ی شب.خیره ام با سوال می نگرمبه افق در خیال می نگرم.ناگهان قصّه ای عجیب رسیدغزل و قطعه ای غریب رسید.قصه ای نو برای نسلی نوغ...
ادامه مطلب
کجای حادثه از من گرفت جانم راکجای معرکه از دست ها توانم را کجای مرثیه ها یادگار مرگ تو بود کجای قافیه ها باختم زبانم را کجای قافله بودی که ما نمی دیدیمکه برده داغ تو بر باد دودمانم را به شکل نقطه پرگار بودم اما شست فلک به چیدن تو چرخ کهکشانم را پر از ستاره شدی شعر ما نمی شنویپر از ترانه ی شب کرده ای جهانم را حضور توست در این بی قرار مبهم شبپر از طراوت شب کرده آسمانم را کجای وسعت جغرافیاست بودن توکه بعد مرگ تو بستند دیدگانم را شعر از محمدحسین داودی بخوانید...
ادامه مطلب
انگار'>انگار یادم رفته بود انگارتا هست تا دنیا خدایی هست آن بالاآن روزها مثل همین امروزدنیا برای ما کمی آشفته می گشتوفرداش عید مردمان بودواما برای مامن دفترم را باز کردم باز با اندوهبعد از خدایم چند خواهشهر خواهشی را با دعایی زیر لبهمراه با خودکار آبی روی کاغذتردید من تردید*یک نسل بعدانگار یادم رفته بود انگار تا دیروزکه خواهش های خود را گوشه ی انبار روی کاغذی دیدممبهوت من مبهوت*تمام آرزوهای مرا انگارخدا هم گوشه ای با خط خوانادعاهای مرا کم کم اجابت کرده بودو منانگار یادم رفته بود انگارشعر از : محمدحسین داودی9ذیحجه (روز عرفه) 7تیرماه1402 بخوانید...
ادامه مطلب
به افتخار سردار قاسم سلیمانیتاریخ ما با ما چه می گویدتاریخ ما از ما چه می خواهدبادها هر صبح دم با ما چه میگویندهر پیچش بادی میان دشت ها سوز صدای ناله ای از قرن هاستانگار تابوتی کنار گوش من وزوز کنان ب...
ادامه مطلب
فتنه ای در بلاد روم افتاد فتنه جویان سیاه میسوریا هرکدام از سران فتنه گران همچو مایکل براون پرپریا در خیابان براه افتادند فحش دادند و جیغ وعرعریا عده ای هم که اغتشاش گرند تانک ها را نموده پنچریا چند تایی که در محاربه اند دست بردند سوی خنجریا عده ای هم عروسی آمده اند رقص وشادی به رسم بندریا والی روم بهر دفع خطر جمع کرده تمام لشگریا تا بجنگند با سران خطر دور و بر ساختند سنگریا شاه سرمایه دار های بزرگ اهل تدبیر و رای دیگریا صورتش را سیاه و موی سپید نان سنگک میان بربریا نعره زد اعتراض حق شما...
ادامه مطلب
تاریخ ما فاسد شده تاریخ فاسد بوده ایم تا بیخ ما فاسد شده از بیخ فاسد بوده ایم ما هیچ بودیم از همان آغاز خلقت هیچ هیچ ما گندمی آویخته بر میخ فاسد بوده ایم ما مردمی در رنج و محنت غرق در باور شدیم ما داستان پرداز نسلی قهرمان پرور شدیم ما از همان آغاز بربر بوده ایم و بی هنر در عالم رویا ولی بر هر کجا سرور شدیم دنیای ما دنیای افیون است بر سرخوردگی افیون ما شاه است و آئینی برای بردگی ما برده ای بودیم و شاهان افتخار نسل ما توسی حکیم و شاهنامه داروی افسردگی ما صوفی عارف جلال الدین مولانا شدیم ما حافظ اشعار راز آلود پر معنا شدیم ما شعر رنجی از نظامی ش...
ادامه مطلب