گلاریشا glarishaشعر شبQuest of the rocks and the bladesGlarisha opened his eyes in panic. She quickly jumped out of the gap in the tree and looked around. he called out for her father with repeated screams, but there was no sign of Kansu.Glarisha hesitantly and slowly moves towards the hill.To reach the big hill, he had to climb up the valley he was stuck in and cross a deeper valley. So he began to climb, through the dense trees of the valley. The strange valley became steeper and its bushes an
برچسب:
نویسنده: کیان سامانی
گلاریشا glarishaشعر شبدستگاه عروضی دکتر خانلری. مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلنَوا آوا، نَوا آوا، نَوا آوا، نَوا آومثال 1 دوبیتی باباطاهر : دوزلفونت بود تار ربابممثال 2 غزل مولانا : بیا تا قدر یکدیگر بدانیم.. فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتچامه آوا، چامه آوا، چامه آوا، چامه آومثال 1 مثنوی مولوی : بشنو از نی چون حکایت می کندمثال 2 غزل ترانه رودکی : بوی جوی مولیان آید همی مستفعلُ مستفعلُ مستفعلُ فع (یا همان) مفعول مفاعیل مفاعیل فعلآوا همه، آوا همه، آوا همه، آومثال 1 رباعی رودکی : با آن که دلم از غم هجرت خون استمثا
برچسب:
نویسنده: کیان سامانی
گلاریشا glarishaشعر شبعروض دکترخانلری2.مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلننَوا آوا، نَوا آوا، نَوا آوا، نَوا آوامثال 1 : حافظ غزل : اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْهامثال 2 : سنایی قصیده : دلا تا کی درین زندان فریب این و آن بینی؟.. مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلنآوا نَوا، آوا نَوا، آوا نَوا، آوا نَوامثال 1 : سعدی غزل : ای ساربان! آهسته رو کآرام جانم میرودمثال 2 : مولانا غزل : اِی یوسفِ خوشنام ما، خوش میروی بر بامِ ما..فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتنچامه آوا، چامه آوا، چامه آوا، چ
برچسب:
نویسنده: کیان سامانی
گلاریشا glarishaشعر شببا پــــول هـايتبا پول هايت مي تواني------------درگير بازي هات باشيهم مي تواني غم بسازي -----------هم مي تواني شاد باشي.با پولهايت مي تواني -----------در بند مشتي رنگ باشيعاشق شوي معشوق گردي ------------شاعر شوي فرهاد باشي.هر دشمني را مي تواني --------------با پولهايت دوست سازيهر بنده اي را مي تواني ---------------با خنده اي آزاد باشي.تو مي تواني قلب ها را ---------------تو مي تواني واژه ها راقاضي و شاکي را خدا را -------------آقا شوي استاد باشي.روح مرا امّا امّا ----------
برچسب:
نویسنده: کیان سامانی
گلاریشا glarishaشعر شبدر گوشاز تو تنها رنج دوران داشته امخاطرات تلخ زندان داشته اماز تو تنها قصه های دردناکمیادگار سنگ و سیمان داشته اماز تو تنها نامه های زهر دارتبا وجود زخم پنهان داشته اماز تو تنها گریه های نانوشتهمشق تکلیفی فراوان داشته اماز تو یک دلواپسی یک زخم کهنهاز تو یک روح هراسان داشته اماز تو دنیای سیاه و مه گرفتهاز تو شهری پر ز حیوان داشته اماز تو سازی سوزناک از نای چوپانمویه ای تا خط پایان داشته اماز تو تنها از تو تنها دفترم راخر خری در گوش انسان داشته ام..شعر از : محمدحسین داودیاز د
برچسب:
نویسنده: کیان سامانی
گلاریشا glarishaشعر شبA new star appearsThey brought Glarisha to Hodgen with all the trouble.The people of Hodgen are surprised that he is still alive.His bued, motionless body lies on a bed in one of Hodgen's houses.The news of Kansu's death spreads throughout the city.The townspeople gather around the house where Glarisha is being treated and talk. - Kansu has worked hard for this poor city. We will never forget his efforts.The old men who knew Kansu spoke of his goodness. Kansu's death has
برچسب:
نویسنده: کیان سامانی
گلاریشا glarishaشعر شبپروانه ها امشاسپندان ها..پروانه هاامشاسپندان ها فراوان هاای شاعران را سبزه زاران هاای خاک ایران را هزاران هاپروانه هامثل پری ها وقت باران هاآذر کمان ها مهر و آبان هاجوش و خروش ابرها را در زمستان ها این ماه را مهمان ما باشیدامسال هم همچون زمان باستانیاران ما باشیدامسال کهخاک اهورا خاک مردان شهیدی کهامسال کهبعد از نبردی سخت با خصم پلیدی که این ماه راماه امید و عشق و باران رااین ماه راماه قدوم رادمهری از تبار شعر ایران را این ماه را مهمان ما باشید فراوان شو فراوان تا از انبوهت
برچسب:
نویسنده: کیان سامانی
گلاریشا glarishaشعر شببرف بودم دوباره آب شدمدی رسید و سرود سرو رسیدیاد بود و درود سرو رسید.قصه ای نو برای نسلی نوغزلی نو برای فصلی نو.روزگاری که من به حالت زاریخ و غمناک ایستاده کنار.مانده در پیچ وتاب دی ماه وبرف و سرما و سوز در راه و.شده سرما برام مثل مزارخفتهام گوشه ای به حالت زار.باغبانی شکسته تیشه به دستشاعری مرده ، شهر مرده پرست.یخ خروارها سکوت به لبمثل آن دفتر خرابه ی شب.خیره ام با سوال می نگرمبه افق در خیال می نگرم.ناگهان قصّه ای عجیب رسیدغزل و قطعه ای غریب رسید.قصه ای نو برای نسلی نوغ
برچسب:
نویسنده: کیان سامانی
گلاریشا glarishaشعر شبببخشید یه سوالی موندشببخشید یه سوالی موندشخب الآن همه چی درسته ؟به وجدانت چی میخای بگی؟یعنی وجدانم هست؟الآن از هر کجای شهر بپرسیقصه ی ما رو می دونننگو نمی دونی دروغ نگوباورم نمی شههر روز صبح وقتی پنجره رو باز می کنم یه آفتاب سردگونه هام یخ می زنهمن نمی بخشممن نمی بخشم من نمی بخشم نه من نمی بخشم.ببخشید یه سوالی مونده فقطالآن اینطور درسته ؟جواب خدا رو چی می خوای بدی؟یعنی خدا هم هست؟الآن از هر کجای شهر بپرسیما دو تا رو میشناسننگو اینجوری نی دروغ نگوباورم نمی شههر روز صبح وقتی
برچسب:
نویسنده: کیان سامانی
گلاریشا glarishaشعر شبکهکشان شما راه تنهایی و خلوت ماستکهکشان شما راه تنهایی و خلوت ماستکاه ریز شما "شطّ شیرین پر شوکت" ماست.کهکشان ها به چشم شما کاه ریزان سیمیندر دلِ ما ولی شاهراهی به اعجاز دیرین.یا نه معراج تا جاریِ "لحظه های پر عصمت"یا نه اعجاز با عابرِ "کوچه های نجابت".کوچه های خمِ پیچ در پیچ تا شهر رویاکوچه های پر از عشق و بی هیچ تا آرزوها.عابری غرق در دفتر رازهای نهانیعابری غرق در کوچه ی دفتری آسمانی.قسمت هر غزل یک دو خط مانده در چشمِ عابرقدمت هر غزل نسل ها مانده در شهرِ شاعر.فال هر برگِ
برچسب:
نویسنده: کیان سامانی
برچسب:
نویسنده: کیان سامانی
برچسب:
نویسنده: کیان سامانی