
گلاریشا glarishaشعر شببرف بودم دوباره آب شدمدی رسید و سرود سرو رسیدیاد بود و درود سرو رسید.قصه ای نو برای نسلی نوغزلی نو برای فصلی نو.روزگاری که من به حالت زاریخ و غمناک ایستاده کنار.مانده در پیچ وتاب دی ماه وبرف و سرما و سوز در راه و.شده سرما برام مثل مزارخفتهام گوشه ای به حالت زار.باغبانی شکسته تیشه به دستشاعری مرده ، شهر مرده پرست.یخ خروارها سکوت به لبمثل آن دفتر خرابه ی شب.خیره ام با سوال می نگرمبه افق در خیال می نگرم.ناگهان قصّه ای عجیب رسیدغزل و قطعه ای غریب رسید.قصه ای نو برای نسلی نوغ...
ادامه مطلب